زندگی همچنان می گذرد ، در جوانی بسان پرستوهای مهاجر از مرزهای زندگی گذشتم بی آنکه گذر عمر را حس کنم ، ولی اکنون در جادههای زندگی گام می نهم پر از فراز و نشیب .
گاه بر بال شادی ها می نشینم و بر فراز آسمان به پرواز در می آیم و زمانی با انبوهی از رنجها و غمها روبرو می شوم و بدین سان زندگی می گذرد .
زمان در گذر است بدون لحظه ای تردید و ایستایی و من مسافر زمانه ام که قطار زندگی مرا به سوی سرنوشت می برد .
کاش دلهايی را که به وسعت آسمانهاست ، با ابرهای نفرت
سياه نمی کرديم . کاش چشمهایی را که چون خورشيد
می درخشد ، با نگاههای الوده تيره و تار نمی کرديم .
کاش دنيای پاک و قشنگ کودکی تا ابد همراه ما می ماند .
کاش دستهای نيازی را که ملتمسانه به سويمان دراز می شود
با غرور پس نزنيم ، ای کاش در پشت انسانيت انسان ، اين همه بی عاطفگی آشيانه نمی کرد .
در کنار هم بودن ، با هم بودن نیست .
همانگونه که هم خانه بودن نشانه همسر بودن نیست و همسر بودن همدل بودن .
هر خواستنی به معنای دوست داشتن نیست و هر دوست داشتنی عشق نیست .
خیلی از دوست داشتن ها دوست داشتن خویش است نه طرف مقابل .
این نوع دوشت داشتن اگر خوب بیندیشیم نوعی سبک کاری است .
دوست داشتن حقیق آن است که کسی را فقط به خاطر خودش دوست داشته باشی نه به خاطر خودت .
این چیزی است که شاید بتوان واژه بلند عشق را در مورد آن به کار برد .

